تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى
171
تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )
بالاصاله از عوارض خود ماهيت نيست . علم بر خود ماهيت من حيث هى عارض نمىشود ، بلكه بر ماهيت بعد الوجود و به اعتبار الوجود ، عارض مىشود . پس « الانسان عالمٌ » لبّاً مشروط به وجود انسان است . و لكن بعض عوارض ، لازم خود ماهيت بدون دخالت وجود است ، مانند عروض خود وجود و عدم و امكان . اگر بگوييم : « الانسان موجودٌ » وجود عارض وجود انسان نيست ، بلكه عارض خود انسان است و همچنين اگر بگوييم : « الانسان ممكن » امكان عارض خود ماهيت انسان است و وجود دخالت ندارد و لو اينكه بايد انسان وجود داشته باشد تا بگوييم : « الانسان موجودٌ » الّا اينكه وجود دخيل نيست و « الانسان موجودٌ » مشروط نيست . اين فرق قضيهء مشروطه با قضيهء حينيه است . در قضيهء شرطيه وجود دخيل است ، يعنى به اين شرط كه ماهيت وجود داشته باشد مشروط است ، تا اين محمول عارض وجود شده و به واسطهء او ماهيت كه معروض عارض ، يعنى وجود است معروض عارض عارض ، يعنى عارض وجود شود . مانند « الانسان عالم » چون علم عارض ماهيت نبوده ، بلكه عارض وجود است . پس بايد اول وجود عارض شده و بعد علم عارض شود تا علم به واسطهء وجود عارض ماهيت شود و ما بتوانيم بگوييم : « الانسان عالمٌ » ، پس در اين گونه قضايا و لو ما به صورت بدون شرط بگوييم : « الانسان عالمٌ » و لكن لبّاً مشروط است . و اما در مثل « الانسان موجودٌ » يا « ممكنٌ » اگر چه تا انسان وجود نداشته باشد ، نمىتوان وصف « موجود » را براى انسان گفت و همچنين تا انسان وجود نداشته باشد نمىتوان « ممكن » گفت ، ولى اين طور نيست كه اين محمول ، يعنى موجود و ممكن اول عارض وجود شده و بعد به دخالت وجود وصف موجود ، عارض بر ماهيت شود . چون وجود بر وجود عارض نمىشود ، بلكه وجود بر ماهيت عارض مىشود . و الحاصل : اگر حرف سلب را مقدم ذكر كنيم اين معنى را كه لوازم اصل ماهيت و لوازم وجود ماهيت ، همه خارج از مرتبه ذات ماهيت است ، مىرساند . و اما اگر حرف سلب و نفى را مؤخر از حيثيت ذكر نموديم ، اين معنى را كه لوازم اصل ماهيت خارج